ملا محمد مومن كرمانى

156

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

دوستى ، و هم ملاحظهء تصفيهء ماليات و پاره‌اى اقدامات او ، ناچار از اقامت بودم . شبانه ، محض اينكه قدرت و قوّت خود را به من بفهماند و هم مرا بترساند بناى شاهنامه خواندن گذاشت . « 1 » از جمله اين فقره كارش بود كه با هشتاد سوار و پياده ، همراه اردوى امير مفخّم بوديم ، تا عبد الحسين خان تير خورد و غارت شد . ايالت امير اعظم - كه سردار رفعت بمى [ مقصود رفعت نظام است ] ، و ميرزا حسين خان بهادر السلطنه [ مقصود ميرزا حسين خان رئيس است ] آن افتضاحات را كردند - من مستحفظ طرق سمت سيرجان و چهار گنبد بودم . قريب دويست نفر پياده و سوار حفظ طرق داشتم . « . . . جويا شدم : خوب ، كلانتر ، مگر خودت نمىدانستى قوّهء تو مقابل قوهء ضعيف دولت هيچ نيست ؟ چطور از جان و مال خودت چشم برداشتى ؟ گفت : همه را مىفهميدم ، لكن چه كنم كه از بزرگان خودمان خط و سند دارم كه هر قدر ممكن است اسباب بىنظمى و اغتشاش باشم . من هم به [ ] همين طور نوشتجات آنچه در قوّه داشتم اطاعت كردم . « . . . اصرار كردم آن نوشتجات را ببينم - نشان نداد . بعد گفت همه اطاعت از فرمايشات آقاى سردار نصرت شده است . » مستوفى به جريان انتخابات آن ايّام نيز اشاره كرده گويد : « . . . در باب تعيين وكلا ، دسته‌بندىهاى زياد شد ، در طرف بم چون هميشه مغايرتى فىمابين داشته‌اند اين موقع جمعى خواستند آقا محمد حسين ناظم التجار را وكيل نمايند ، جماعتى بر خلاف بودند ، آخر الأمر نزاع بزرگ و به قتل و جدال رسيد ، خود سردار بم رفت ، ناظم را با نصرة الملك بمى - كه حامى ناظم بود - گرفته به شهر آورد . « . . . شيخ الملك سيرجانى معاون ماليه ، همشيرهء نصرة الملك را عقد

--> ( 1 ) - شاهنامه خواندن در اينجا به معنى « هارت‌وهورت » كردن و رجز خواندن است .